تبليغاتX
من و آقامون

من و آقامون

خاطرات روزانه ما

سلام دوستای عزیزم سال نو مبارک.

امیدوارم سال بسیار خوب و پربرکتی داشته باشین.

منو به خاطر تاخیرم ببخشید نمی دونم چرا حس و حال خوبی ندارم و همش دلم می خواد بخوابم.

به وبلاگاتون سر می زنم شما هم منو تنها نذارین.

 

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 12:12 توسط ...|

سلام دوستان عزیزم خوبین؟

چه خبرا؟چیکارا می کنین؟

می بینم که همه مشغولن.

ما هم شکر خدا خوبیم و روزا دارن می گذرن.

خوب دوست جونیام می دونین امروز چه روزیه؟؟؟

اگه گفتین...

بله دوستای عزیزم امروز دو سال از شروع زندگی من و شوشو می گذره بزن دست قشنگه رو

 و این دو سال  با تمام پستی و بلندی گذشت.

با اینکه زندگی تو شهر غریب سختی های خودشو داره ولی با وجود شوشو جونی همه این سختی ها شیرین می شن و زندگی در کنارش برام لذت بخشه.

دوست دارم از اینجا از شوشوی عزیزم بابت بداخلاقیایی که تو این مدت داشتم معذرت بخوام و با تمام وجودم بهش بگم که عاشقتم عمرمن

پ.ن:هنوز هیچ خریدی نکردیم.

پ.ن2:هنوز برا شوشو کادو نگرفتم.اول می خواستم سورپرایزش کنم ولی دیدم نمی شه.

احتمالا با خودش برم یه چیزی براش بگیرم.

پ.ن3:خونه تکونیم 3شنبه شب تموم شد.

پ.ن4:خواهر شوهر بزرگه آخر هفته اومدن خونمون و دیروز باهم رفتیم بازار،اونا کلی خرید کردن و لی من فقط از کوچه مروی ریمل و شوت رژگونه گرفتم.

پ.ن5:مامانینا احتمالا آخر هفته میان و برام عیدی میارن.

 

 

نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت 15:46 توسط ...|

سلام دوستای عزیزم خوبین؟

اول بابت کامنتای پست قبل ازتون تشکر میکنم.

چه می کنید با حال و هوای عید،خیلی حال و هوای قشنگیه.

خیلی این حال و هوارو دوست دارم.

این روزا اتفاق خاصی نیفتاده.

شرکت می رم و روزای زوج کلاس زبان میرم.

از 5شنبه هم شروع کردم به خونه تکونی،دیروز هم از ساعت 1 تا 7عصر بکوب به تنهایی کار کردم.آخه شوشو تو خونه پرژه می گیره و کار میکنه،دیروز هم یه پروژه داشت که امروز باید تحویل می داد به خاطر همین نتونست کمکم کنه ولی انصافا همش می گفت ببخشید نمی تونم کمکت کنم و کلی ازم تشکر می کرد.ساعت 7 هم رفت ساندویچ گرفت و خوردیم البته من نصفه خوردم چون از یکم شروع کردم دارم کم می خورم و تا الان هم 1کیلو کم کردم.(آیکون خود شیفته)

خلاصه بعد از یه کم استراحت دوباره کار کردم تا 11:20 و گرفتم خوابیدم.

الان دیگه استرس خونه تکونیو ندارم و فقط مقدار کمی از کارام مونده.

خرید عیدم هنوز نکردیم.ببینیم کی می تونیم بریم خرید.

پ.ن:عیدیمونو 28 اسفند میدن من نمی دونم اون موقع چیکارش کنیم.

پ.ن2:اگه خدا بخواد با مامانمینا و خواهرم اینا عید میریم مسافرت ولی جاش فعلا مشخص نیست.

پ.ن3:دیروز روز مهندس بود.از همینجا به همه مهندسان عزیز به خصوص شوشوی گلم تبریک می گم.

 

نوشته شده در شنبه 6 اسفند1390ساعت 13:51 توسط ...|

سلام دوستای عزیزم من شرمنده روی ماهتون هستم که دیر شد. واقعا این روزا کلا وقت کم میارم.

اگر کسی از دوستان رمز خواست بگه.

خیلی دوست دارم تند تند اینجارو آپ کنم.ببینم چقد می تونم تو این امر موفق باشم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 21:40 توسط ...|

سلام دوستای عزیزم خوبین

 بابت تاخیری که داشتم ازتون خیلی معذرت می خوام.

بالاخره امشب که می خواستم عکسا رو بذارم موفق نشدم و اعصابم خرد شد.

من رفتم تو این سایت http://www.img4up.com/ و هر چقد انتخاب فایل و زدم هیچ اتفاقی نیفتاد.

اگه می شه  هلپ پیلیز.

راستی بچه ها ولنتاین هم مبارک.کادوی من به شوشو هم شکلات بود که عکسشو همراه عکسای قبلی می ذارم.

 

نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 23:45 توسط ...|

سلام دوستام خوبین؟Smiley

چه خبرا؟

ببخشید اگه بد قولی کردم در رابطه با عکسا به جون خودم چند شبه به شوشو می گم فلشمو بیار ولی هر سری یادش می ره .آخه فلش شوشو خراب شده  و از فلش من استفاده می کنه و اینکه چون تو خونه اینترنت دایال آپ داریم و سرعتش افتضاحه، دیگه ازش استفاده نمی کنیم و باید عکسارو بیارم از شرکت بذارم براتون.ولی سعیمو می کنم در اولین فرصت عکسارو بذارم.

خوب بگم از دو روز تعطیلی گذشته...

چون من دوشنبه امتحان فاینال داشتم و شوشو هم جمعه و شنبه شاگرد خصوصی داشت قرار گذاشتیم جایی نریم و به کارامون برسیم.

جمعه ساعت 10 شاگرد شوشو اومد و تا12 درس خوندن و بعدش رفت.منم ساعت 12 بیدار شدم و با شوشو رفتیم یه کم خرید کردیم  و بعد اومدیم خونه ناهار خوردیم و من از این توپک های نارگیلی درست کردم که بسی مورد استقبال همسر قرار گرفت و بعدش درس خوندم و خونه بودیم.

شنبه هم من درس خوندم تا ساعت 2 و بعدش رفتیم خونه دوست پدرشوهرم که روضه داشتن و شام هم اونجا بودیم و ساعت 11 برگشتیم.

این چند روزم اتفاق خاصی نیفتاد،فقط من دوشنبه رفتم امتحان دادم که خیلی خوب بود و نتیجه رو هم قرار بود دیروز بزنن تو آموزشگاه و چون من شرکت بودم به یکی از بچه ها گفتم اگه رفتی نمره منم ببین، که اونم دیروز زنگ زد و گفت قبولی،گفتم نمره ام چنده، گفت فقط زدن قبولی یا نه.

خودم باید یه روز برم دقیق بپرسم.

فعلا همینا.

پ.ن:این تعطیلاتم می خواستیم مرخصی بگیریم بریم زنجان که تا الان به شوشو مرخصی ندادن و فعلا تکلیفمون مشخص نیست.حالا ببینیم خدا چی می خواد.

پ.ن:شدیدا دلم برا خونوادم تنگ شدهSmiley.

پ.ن:دیروز رفتیم آرایشگاه و عملیات خوشگلاسیون انجام دادیم،بعد اومدم خونه و کوزت پارتی داشتم تا 10شب.  

 

نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 9:54 توسط ...|

سلام دوستای عزیزم خوبین،خوشین؟

ببخشید من یه مدت نبودم ،نمی دونم چرا اصلا حس و حال نوشتن نداشتم ولی میومدم و وبلاگاتونو می خوندم.

ولی از این به بعد سعی می کنم بیشتر بنویسم.

اما این مدت که نبودم یه  سری اتفاقا افتاده که یکی از این اتفاقا فوت مادربزرگم در تاریخ 28/6 بود.

اتفاق بعدی عوض کردن محل کارم بود همونطور که می دونین من و شوشو با هم یه جا کار می کردیم ولی از اواسط مهر از اون شرکت دراومدم و الان یه جای دیگه مشغولم و خدارو شکر از کارم راضی ام.

و اینکه اواخر مهر بود که ما با قطار رفتیم پابوس امام رضا(ع) و تو قطار تو کوپه ما یک زوج  جوان دیگه ای هم بودن که از همون موقع با اونا دوست شدیم و باهم هتل گرفتیم وکلا هرجا می رفتیم با اونا می رفتیم و تا به الان هم باهاشون رفت و آمد داریم.

اتفاق بعدی اینکه کلاس زبان می رم و 26دی امتحان فاینال ترم 1 رو دارم.

و آخرین مورد هم اینکه ما در تاریخ 3/9 ماشین دار شدیم .

دیگه همینا یادم میاد دوس جونا بازم چیزی یادم افتاد می نویسم.

به زودی یه سری هم عکس میذارم.

 

 

نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت 9:19 توسط ...|

سلام دوستای عزیزم

زودی میام.همه چی آرومه فقط یه سری تغییرات کوچولو رخ داده همین.

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 9:35 توسط ...|

سلام دوستای گلم خوبین؟؟؟؟

سال نو همگی مبارک

امیدوارم سال خوب و پربرکت و پر از موفقیت براتون باشه .

ببخشید که دیر می آپم .می خواستم آخرین پست سال 89 رو تو آخرین روزای سال بذارم ولی از یه طرف تو شرکت سرمون شلوغ بود از طرفی هم خونه تکونیم مونده بود برا آخرین روزا.خلاصه ببخشید دیگه

نمی دونم 89 برا شما چطور گذشت؟؟؟برای من و شوشو که شکر خدا سال خوبی بود مخصوصا 6ماهه دوم.

اما شرح آخرین روزهای 89

چهارشنبه 25اسفند مامانم و داداشم اومدن تهران و برا من و شوشو عیدی آورده بودن.

مامانم تو اون چن روزی که بودن خیلی زحمت کشید و تو خونه تکونی خیلی بهمون کمک کرد.

پنج شنبه صب وقت آرایشگاه داشتم بعد آرایشگاهم اومدم خونه و تا شب مشغول خونه تکونی بودیم.جمعه هم با مامان اینا رفتیم بیرون یه مقدار خرید کردیم.از شنبه صبم دوباره مشغول خونه تکونی بودیم و مامان اینا بعدازظهرش رفتن و مامان و خواهرا و مادربزرگ شوشو اومدن تهران که از اینجا صب زود از جاده فیروزکوه بریم سمت  خزرشهر که قبلا تو خزرشهر سوئیت رزرو کرده بودیم.

خلاصه 6:30 صب حرکت کردیم و حدودای 12 رسیدیم و سوئیتو تحویل گرفتیم .

سال تحویل هم من،شوشو،خواهرشوشو و شوهرش با هم لب ساحل بودیم که کلی خوش گذشت تا سوم هم اونجا موندیم.بعد همگی برگشتیم تهران خونه ما و تا پنجم موندن.

ماهم از ششم باید می رفتیم سرکار،ششم خیلی حالم بد بود آخه عروسی دخترعمم بود و به من مرخصی ندادن، بله دوستان تا دهم اومدیم سرکار و عصرش رفتیم زنجان و 13بدر هم اونجا بودیم که خیلی خوش گذشت.برا 12شب هم بلیط داشتیم که 4صب رسیدیم و رفتیم خونه خوابیدیم و بعد رفتیم شرکت.

نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 14:2 توسط ...|

سلام دوستای گلم خوبین خوشین ؟؟؟؟؟

مام خوبیم شکرخدا

چیکار می کنین با شلوغیای دم عید،خونه تکونی،خرید؟

من که فعلا نه خرید کردم نه خونمونو تکوندم  آخه دیوار خونمون نم داده بود منتظر بودیم صابخونه یکیو بفرسته بیاد اونو درس کنه بد شرو کنیم،که  تازه دیروز یکی اومد یه کم کار کرد بقیشم موند جمعه بیاد و دیگه تمومش کنه فک کنم منم از شنبه شرو کنم به امر خطیر تکوندن خونمون.

کارمم خوبه شکر خدا قرار شده تا 13 فروردین که می شه 3ماه کار آموز باشم بد اونم  3ماه آزمایشی کار کنم اگه ازم راضی بودن قرارداد ببندیم فعلا هم حقوق پایه می ده تا بد قرار داد افزایش حقوق داشته باشم.راستی امروزم اولین حقوقمو دریافت کردم و کلی ذوق ملگ شدم .

دوس جونام جمعه هم اولین سالگرد ازدواجمونه فعلا هیچی برا شوشو نخریدم  فک کنم فردا بتونم یه سر برم بیرون .

تعطیلات عیدم اگه جور بشه با خونواده شوشو می ریم شیراز ،فعلا قطعی نشده.

دیگه اینکه خبر خاصی نیست .

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 14:57 توسط ...|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak